فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

279

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

الثَّرَّة - من السحائب أو العيون : ابرها يا چشمه‌هاى پُر آب ؛ « شاةٌ ثَرَّةٌ » : گوسفند فراخ پستان و پُر شير . ثَرَا - ثَرَاءً [ ثرو ] القومُ : آن قوم بسيار شدند ، - اللَّهُ القومَ : خداوند افراد آن قوم را بسيار كرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد توانگر شد ، - الرَّجُلَ : آن مرد بيش از او توانگر شد . ثَرَّى - تَثْرِيَةً [ ثري ] هُ : او را خيس كرد ، - المَكانَ : بر آن مكان آب پاشيد و آنجا را خيس كرد . الثَّرَى - ج أَثْرَاء [ ثري ] : شبنم ، خاك نمناك ، خير و خوبى ؛ « فُلانٌ مِنَ الثُريَّا » : فلانى با خير است ؛ « أين الثَّرى مِنَ الثُريَّا » : اين تعبير ضرب المثلى است براى تفاوت بسيار ميان دو چيز ؛ « طيَّبَ اللَّهُ ثَرَاه » : خداوند او را بيامُرزد و يادش گرامى باد . الثَّرَاء - [ ثرو ] : بسيارى مال ، توانگرى . الثَّرَاء - ج أثْرَاء [ ثري ] : خاك نمناك ، خير و خوبى . الثَّرَّارَة - من العيون : چشمهء پُر آب . الثَّرْثَار - م ثَرْثَارَة : مرد پُر كلام ، هذيان گوى . ثَرْثَرَ - ثَرْثَرَةً الشيءَ : آن چيز را پراكنده كرد ، - الكلامَ : سخن را بسيار و در هم آميخته گفت . الثَّرْثَرَة - بسيارى كلام . ثَرَدَ - - ثَرْداً : غذاى ثريد آماده كرد ، - الخُبزَ : نان را خُرد و آميخته با خورش كرد ، - الثوبَ : جامه را در ظرف رنگ فرو بُرد . الثَّرْد - مص ، باران سبُك و آهسته . الثَّرَد - شكاف كه در لبها ايجاد شود . الثُرْعُلَة - پَرهاى گردن خروس . الثُّرْغَل - ( ح ) : روباه ماده . الثُّرْغُول - ( ن ) : نام گياهى است . ثَرَمَ - - ثَرْماً هُ : دندان او را از ريشه شكست . ثَرِمَ - - ثَرَماً : شكسته شد . الثَّرْمان - ( ن ) : نام درختى است كه برگ ندارد و پُر آب است . الثَّرْوَة - [ ثرو ] : بسيارى مال ، ثروت ، توانگرى ، - القوميَّة : ثروت و مواد ملَّى كه در كشور وجود دارد ، - المائيّة : فراوانى آب در شهر ؛ « أَهلُ الثَّروة » : ثروتمندان ، توانگران ، پولداران . ثَرِيَ - - ثَرًى الرجلُ : ثروت آن مرد بسيار شد ، - الترابُ : آن خاك خيس و نرم شد . الثَّرِيّ - [ ثرو ] : مترادف ( الثَّريّ ) است . الثَّرِيّ - [ ثرو ] : توانگر ، ج أثْرِيَاء ؛ « ثَرِيُّ الحَرب » : آنكه در ايام جنگ پول بسيارى بدست آورده باشد ، - مِنَ المَال : آنكه مال فراوان داشته باشد . الثَّرِيّ - [ ثري ] من التراب : خاك كه پس از خشك شدن خيس و نرم شده باشد . الثُرَيَّا - [ ثرو ] ( فك ) : مجموعهء ستاره‌هايى است بر گردن گاو تصوّرى در آسمان ، چراغهاى گوناگون روشنايى كه در خانه‌ها مىآويزند . الثَّرِيَّة - ج ثَرِيَّات [ ثرو ] : خانم ثروتمند . الثَّرِيد - ج ثَرَائِد و ثَرُود ( ط ) : نان و آبگوشت يا نان و خورش . الثَّرِيدَة - ج ثَرَائِد و ثُرُود ( ط ) : مترادف ( الثَّرِيدْ ) است . ثُعَالُ - اين اسم بر روباه ماده اطلاق مىشود و غير منصرف است . ثُعَالَةُ - مترادف ( ثُعالُ ) است . الثُّعْبَانُ - ج ثَعَابِين ( ح ) : مار ، مار درشت اين اسم بر مذكر و مؤنث اطلاق مىشود ؛ « ثُعبانُ الماء » : مار آبى كه بر آن ( الحَنكَليسْ ) اطلاق مىشود ، مارماهى . ثُعِلَ - - ثَعَلًا تْ أسنانُهُ : دندانهايش بر روى هم قرار گرفت . الثُّعل - دندان اضافى كه بر پُشت دندان در آيد ، دندانى كه از زير دندانى ديگر در آيد ، مرد پَست ، - ( ح ) : حشره‌اى كه در تهِ مَشك بهنگام بد بوى شدن پديد آيد . الثَّعْل - برآمدگى در پستان گوسفند و شتر . الثَّعَل - مترادف ( الثَّعْل ) است . ثَعْلَبَ - ثَعْلَبَةً [ ثعلب ] : او را فريب داد ، گول زد ، در فريب دادن همانند روباه شد . الثَّعْلَب - ( ح ) : روباه ، اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ، ج ثَعَالِب و ثَعَال ؛ « داءُ الثَّعْلَب » ( طب ) : بيمارى ريزش موى ، زبانهء نيزه كه در سَنان باشد ؛ « عِنَبُ الثَّعْلَب » ( ن ) : گياهى است از رستهء بادمجانيها كه در اماكِنِ خشك و كنارِ جاده‌ها مىرويد اين گياه داراى برگهاى تخم مرغى است و گلهاى ريز و سفيدى دارد كه از آن در پزشكى استفاده مىشود . الثُّعْلُبَان - ( ح ) : روباه نَر . الثَّعْلَبَة - ( ح ) : روباه ماده ، استخوانِ انتهاى ستونِ فقرات ، مَقعَد ، - طب : گونه‌اى بيمارى پوستى است . ثَغَا - ثُغَاءً [ ثغو ] تِ الشاةُ : گوسفند صدا كرد . الثُّغَاء : صداى گوسفند . الثَّغَام - ( ن ) : درختى است داراى شكوفه‌هاى سفيد و در كوهستان مىرويد . الثَّغَامة - ( ن ) : واحد ( الثَّغَام ) است . ثَغَرَ - - ثَغْراً سنَّهُ : دندان خود را كشيد ، - الرَّجُلَ : دندان آن مرد را شكست ، - الإناءَ : جام را شكست ، - الجدارَ : ديوار را خراب كرد ، الثُلْمَةَ : رِخنه يا دِژ را بَست ؛ « ثَغَرَهم و ثَغَرَ عليهم » : راهها و گردنه‌هاى كوه را بر آنها بست . ثُغِرَ - مترادف ( أَثْغَرَ ) است . الثَّغْر - ج ثُغُور : جلوى دندانها ، دهان ، هر دهانه‌اى در كوه يا درّه ، شهرى كه در كنار دريا باشد ، مرز و حدود ميان دو دشمن ، جايى كه در آن از يورش دشمن بترسند . الثُّغْرَة - ج ثُغَر [ ثغر ] : رخنه يا شكاف ، گودى گلو ميان دو استخوان تَرقوه ، راه آسان ؛ « هُوَ يَخْتَرِقُ ثُغَرَ المَجْدِ » : او راههاى بزرگى را مىپيمايد . الثُّغْرُور - مرزي كه از آن از حملهء دشمن بيم داشته باشند . الثَّغِم - سگ شكارى . الثَّفَافِيد - [ ثفد ] : آسترِ لباس و جامه ، ابرهاى سفيد كه بر روى هم انباشته شوند . الثُّفَال - سنگِ زيرين آسياب .